اشعار زیبایی از حسین پناهی


 

خورشيد جاودانه مي درخشد در مدار خويش
ماييم که پا جاي پاي خود مي نهيم و غروب مي کنيم
هر پسين
اين روشناي خاطر آشوب در افق هاي تاريک دوردست
نگاه ساده فريب کيست که همراه با زمين
مرا به طلوعي دوباره مي کشاند ؟

 

من زندگي را دوست دارم
ولي از زندگي دوباره مي ترسم!
دين را دوست دارم
ولي از کشيش ها مي ترسم!
قانون را دوست دارم
ولي از پاسبان ها مي ترسم!
عشق را دوست دارم
ولي از زن ها مي ترسم!
کودکان را دوست دارم
ولي از آينه مي ترسم!
سلام را دوست دارم
ولي از زبانم مي ترسم!
من مي ترسم ، پس هستم
اين چنين مي گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم
ولي از روزگار مي ترسم 


 

چه مهمانان بي دردسري هستند مردگان
نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند
نه به حرفي دلي را آلوده
تنها به شمعي قانعند
و اندکي سکوت... 


 

درختان مي گويند بهار
پرندگان مي گويند ، لانه
سنگ ها مي گويند صبر
و خاک ها مي گويند مصاحب
و انسان ها مي گويند «خوشبختي»
امّا همه ي ما در يک چيز شبيهيم ،
در طلب نور !
ما نه درختيم
و نه خاک .
پس خوشبختي را با علم به همه ي ضعف هامان در تشخيص ،
بايد در حريم خودمان جستجو کنيم ...


 

تو حيراني در اين هنگامه من هم از تو حيران تر

تولد ** مرگ

وقتی که فرزند آدم به دنيا مي آید تو گوشش اذان خوانده ميشود ..

و هنگامی که میمیری بر تو نماز خوانده مي شود بدون اذان ..

زندگی تو در دنيا هم چیزي نيست جز وقت كوتاهي كه بين اذان و نماز ميگذرونی ..

پس آن را بیهوده تلف نكن .. 

 

 

اندكي صبر سحر نزديك است

شب سردی است و من افسرده
راه دوری است و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده

می کنم تنها از جاده عبور
دور ماندند زمن آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غمها

فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز کند پنهانی

نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر سحر نزدیک است
هر دم این بانگ بر آرم از دل
وای این شب چقدر تاریک است

خنده ای کو که به دل انگیزم
قطره ای کو که به دریا ریزم
صخره ای کو که بدان آویزم

مثل اینست که شب نمناک است
دیگران را هم غم هست به دل
غم من لیک غمی غمناک است

هر دم این بانگ بر آرم از دل
وای این شب چقدر تاریک است
اندکی صبر سحر نزدیک است

شعر مریم حیدرزاده اگه تو از پیشم بری

اگه تو از پیشم بری سر به بیابون می ذارم
هر چی گل شقایقه رو خک مجنون می ذارم
اگه تو از پیشم بری من خودم و گم می کنم
به عمر تو رو شرمنده حرفای مردم می کنم
اگه تو از پیشم بری دل رو به دریا می زنم
غرور خورشید و با برف آرزوها می شکنم
اگه تو از پیشم بری کار من آوارگیه
خلاصه شو واست بگم که آخر زندگیه
اگه بری شکایت تو رو به دریا میکنم
شقایقای عالم و من بی تو رسوا میکنم
اگه تو از پیشم بری زندگی خکستریه
فرداش یکی خبر می ده دلت پیش دیگریه
اگه تو از پیشم بری شمعدونیا دق میکنن
شکایت چشم تو رو به مررغ عاشق میکنن
اگه بری پرستوها از زندگیشون سیر میشن
آهوا توی دام صیادای پیر اسیر می شن
اگه بری دریا پر از اشک و نیاز ماهیاس
شبای شهرمون مثه چشمای عاشقت سیاس
اگه بری یه شب تو خواب دریا رو آتیش می زنم
نردبون آسمون و با هر چی نوره می شکنم
اگه بری پروانه ها شمعا رو خاموشن میکنن
قنریای قفسی دل و فراموش میکنن
اگه بری پلک گلا از غم عشق تو تره
یکی مثه من دلش از چشمای تو بی خبره
اگه تو از پیشم بری پنجرمون بسته میشه
یه دل با صد تا آرزو از زندگی خسته میشه
اگه بری مجنون دیگه از من و تو نمیگذره
نرو بذار ببینمت باز از کنار پنجره
اگه بری من می مونم با بازی های سرنوشت
که من رو تو دوزخ گذاشت ترو فرستاد به بهشت
اگه بری به آسمون شب شکایت میکنم
یه شب می شینم با خدا تا صبح خلوت میکنم
اگه بری پرنده ها بر نمی گردن به لونه
بی تو کدوم پرنده ای راه خودش رو می دونه
اگه تو از پشم بری تو ابرا غوغا میکنم
برای مردن گلا بهونه پیدا میکنم
اگه تو از پیشم بری یاسا ترک بر میدارن
شبنما رو گل رز مگه حتی طاقت میارن
اگه بری مردم منو به هم دیگه نشون می دن
می پرسن از همدیگه که چی راجع من شنیدن
اگه بری همه میگن عشق من و تو هوسه
بمون با هم نشون بدیم که عشق ما مقدسه
اگه بری می لرزه فرهاد و ستون بیستون
به خاطر اونم شده تو تا ابد پیشم بمون
اگه بری می گن دیدی این آخر و عاقبتش
ما هیچ کدوم و نمی خوایم نه رنج و ئنه محبتش
اگه بری نمی دونن شاید واست خوشبختیه
نمی دونن لذتت بعضی خوشیا تو سختیه
اگر چه وقتی تو بری دیگه من و نمی بینی
اگه بخوای هم می باید تا فصل محشر بشینی
اما تورو جوون خودت که از همه عزیزتری
با یک نگاهت منو تا اوون ور دنیا می بری
اگه میشه بری یه جا به آرزوهات برسی
یا که دور از چشمای من قلب تو دادی به کسی
برو منم با ید تو زندگی رو سر میکنم
گاهی به اشتیاق تو قلبم و پر پر میکنم
عیدا که شد عشق تو رو تو قلب هفت سین می چینم
با اینکه رفتی باز تو رو کنار هفت سین می بینم
غصه نخور دنیای ما سمبل بی وفاییه
هر چی من و تو می کشیم تقصیر آشناییه
راستی اگه بخوای بری این جوری طاقت می یارم
خودم باید دست تو رو دست غربت بذارم
 اگه بری دنبال تو میام تا اوج آسمون
اون وقت می بینم همه رو پس تو نرو پیشم بمون
دلت می خواد اگه یه روز بدون من می رفتی یه جا
دنبال مهربونیات آواره شم تو کوچه ها
اگه بری یه وقت می ای می بینی مریم نداری
اون وقت باید دسته گل و رو خک مریم بذاری
اگه بری بیدای مجنون و پریشون می کنم
سقف دل و بر سر آرزوها ویرون میکنم
 اگه بری اینجا یه دل بمون که صاحب اون مریمه
اگه بری دعای من بازم می یاد پشت سرت
من به فدای تو و عشق تو و فکر سفرت

خداحافظ ...

خداحافظ خداحافظ

عزیز خسته از تکرار

اگه میری برو اما

نگو تقدیر ما این بود

محاله بعد از این دیدار

همیشه میگفتی به من دوست دارم دوست دارم

تو هستی عشق اول و تو هستی عشق آخرم

نمیتونم که بعده تو لحظه ای آروم بگیرم

چیکه چیکه من آب میشم تاعون حسرت میگیرم

تو اوج غربت میمیرم

نفرین به تو که بی صدا شکسته ای بال مرا

نفرین به من که عاشقت شدم فقط با یک نگاه

خداحافظ خداحافظ

عزیز خسته از تکرار

      

                                                                          ( علیرضا روزگار )

عشق چیست ؟؟؟؟

عشق چیست ؟؟؟؟

عشق ♥♥♥♥♥♥ غربت

 

من ماندم و تو و عشقمان

و نگاهمان هر روز به آن کوچه است

و بشت آن خانه ها به دنبال عشقمان میگردد

و گرچه به حرمت باکیمان

تمناهای سرکش را کشتیم

و چشمانمان را بستیم

اما از زیر بلک های بستیمان دستانمان را دیدیم

و گرمای وجود همدیگر را حس کردیم

و اکنون با قلب هایی جاودان دلتنگ هم

مجبور به قبول فاصله ی غربتیم

                                                      ( فاطي)

 

            

                                                                    

چگونه ؟؟؟؟؟

چگونه باشی و چشم از نگاه بردارم؟

                                               چگونه از ته یک چاه ماه بردارم؟

 

چه فرق دارد وقتی همیشه می بازم

                                                سپید بردارم یا سیاه بردارم ؟

 

همیشه دلخوشی ام بوده بعد هر بازی

                                               یکی دو مهره به عمد اشتباه بردارم

 

که تو برنده شوی از شکوه خنده ی تو

                                               برای دلهره ام سر پناه بردارم

 

تو مثل قلیانی، لب گذار روی لبم

                                               به قدر ظرفیتم از تو آه بردارم

 

به لطف فاصله ها عشق پاک می ماند

                                              مخواه فاصله ها را .... مخواه بردارم

شعر اخوان ثالث

خانه ام آتش گرفتست
آتشی جانسوز
هر طرف می سوزد این آتش
پرده ها و فرش ها را
تارشان با پود
من به هرسو میدوم گریان
در لهیب آتش پر دود
وزمیان خنده هایم تلخ
و خروش گریه ام ناشاد
از درون خسته و سوزان
میكنم فریاد ، ای فریاد
خانه ام آتش گرفتست
آتشی بی رحم
همچنان می سوزد این آتش
نقش هایی را كه من
بستم به خون دل
بر سر و چشم در و دیوار
در شب رسوای بی ساحل
وای بر من ، وای بر من
سوزد و سوزد غنچه هایی را
كه پروردم
به دشواری در دهان گود
گلدان ها
روزهای سخت بیماری
از فراز بامهاشان شاد
دشمنانم موزیانه خنده های
فتحشان بر لب
بر من آتش بجان ناظر
در پناه این مشبك شب
من بهر سو می دوم گریان
ادامه نوشته

معشوق ابدي

 

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم …

گفتی: فانی قریب

     .:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.

--------------------------------

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم… کاش می‌شد بهت نزدیک شم …

گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال

     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.

--------------------------------

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!

گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم

     .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

--------------------------------

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی …

گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه

     .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.

--------------------------------

گفتم: با این همه گناه… آخه چیکار می‌تونم بکنم؟

گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده

     .:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

--------------------------------

ادامه نوشته


رویاهای شیرین تنهایم بگذارید

دیگر با شما نمی آیم

فایده این همه با شما بودن چه بود ؟

هر روز

در جاده سر سبزو زیبای شما با او قدم زدم

دستانش را گرفتم

موهایم را نوازش کرد

من به امن ترین مکان دنیا پناه بردم

خندیدیم

گریه کردیم

و هر روز محکم تر دستانش را گرفتم

هر روز و هر روز . . .

ولی وقتی چشمانم را باز کردم

نه آن خنکای دروغین نسیم دروغتان بود

نه او

نه حضورش

فقط جای چند شبنم روی گونه هایم مانده بود

از اینکه همه چیز دروغ بود بغضم میگرفت

دلم برای دلم میسوخت

میدانی اصلا

من همین جاده گرم حقیقت را

همین در آرزوی بودنش را

همین پر پر زدنم را

ترجیح میدهم

حالا دیگر نمیترسم چشمانم را باز کنم

و ببینم

ادامه نوشته

یاداشت های خط خطی من

 

 

 بگذار و مگذار  

 

بگذار خدا با تو بماند غم در پس آوار بماند 

 

                                    بگذار پرستوي عاشق در لانه عشق خودبماند

 

مگذار حضور شعر و آواز در حجره و فقس بماند

 

                                     مگذار نگاه خسته شعر در گردش درو وا بماند

 

بگذار زمين چون رود گريد چون ابر در آسمان نماند 

 

                                       بگذار نگاه خسته شب در ديدن نور وا بماند

 

مگذار كه تا همه سكوتت در حزن خزان دور بماند 

 

                               مگذار شب و نگاه عاشق بي نور ستاره كور بماند

 

بگذار كه كفش كودك پير بي وصله و نو تميز بماند 

 

                                       بگذار كه بلبل مست در شوق نگار خودبماند

 

 


 

ای تقدیر من !

اي تقدير من!



آتشي افتاده امشب در دل دلگير من

گرم مي ريزد به رويم اشک بي تاثير من



اي دل آزاده! اي زنجيريي سوداي عشق
!

شعله بودم آب گشتم تا شدي درگير من



عشق مي جوشد به رگ هاي تنم با سرکشي

آب مي سازد دل ِ سرحلقه ي زنجير من



هرقدر آتش به کف داري بزن بر سينه ام!

اي محبت! اي رسول عشق! اي تقدير من!



شکوه بيجا مي کند طبع سخن ناسنج دل

تا ابد بايد بسوزد قامت تصوير من...

نكاتي در مورد زندگي حضرت آدم (ع)

سلام به همگي خوانندگان اين وبلاگ اميدوارم موفق و مويد باشيد .

امروز شعر معروف( من ملك بودمو فردوس برين جايم بود/  آدم آورد در اين دير خراب آبادم ) رو داشتم مي خوندم به نظر امد كه حكاياتي رو از حضرت آدم براتون بنويسم البته داستان خلقت آدم و بيرون كردن او را از بهشت همگي كم و بيش مي دونيد سعي كردم به نكاتي در مورد زندگي اون حضرت اشاره كنم كه كمتر شنيدن به  اميدوارم براتون جالب باشه .

حضرت آدم در ظهر  روز جمعه ماه ذي القعده  روح در او  دميده شد.

آدم و حوا هفت ساعت از ساعت هاي دنيا در بهشت بودند و غروب همان روز جمعه از بهشت بيرون آمدند وتوبه حضرت آدم (ع) مابين خانه كعبه وسنگ  حجرالاسود قبول شد .

 حضرت آدم نه صد و سي سال زندگي كردو در روز يازدهم محرم بر اثر تب  وفات كرد  هنگام مرگ حضرت آدم (ع) چهل هزار نفر از فرزندان و نوه هاي او در روي زمين بودند .حضرت شيث پدرش با راهنمايي جبرييل غسل و كفن كرد  را در كوه ابوقبيس دفن نمود و تا زمان طوفان حضرت نوح در آنجا بود . وفات حضرت حوا يك سال پس از وي بود و در پهلوي حضرت در غار ابوقبيس دفن شد همچنین روایتی هست که حضرت نوح استخوانهای حضرت آدم و حوا را قبل از طوفان به کشتی برد و بعد از طوفان آن را در سرزمین بیت‏المقدس دفن کرد. طبق نظر مورخین٬حوا حدود پانصد زایمان که در هر زایمان یک دختر و یک پسر بدنیا می‏آمد داشت.نام چند تن از فرزندان آدم و حوا: هابيل - قابيل  - اقلیما (که با هابیل دوقلو بود) - شيث(که ظاهرا بعد از مرگ هابیل به دنیا آمده) _  یافث - فریدا - صیدا - لوذا بود .

حكايت توبه حضرت آدم :

ادامه نوشته

عشق یعنی ...

 

عشق یک واژه نیست یک معناست نردبانی به عالم بالاست ...

عاشقی یک شب است و هزار شب بشیمانی ...

عشق از تعریف بی نیاز است ...

عشق آن چیزی است که در اوج خستگی لبخند را به لبانت بیاورد ...

عشق غالبآ یک نوع عذاب است محروم بودنش مرگ ...

عشق یگانه زبان موثر برای ترجمه ی همه ی درس هایی است که کیهان هر روز به آدمیان می آموزد ...

عشق تنها حقیقت هستی ...

 

یا حق

 

یا حق 

 

به نام انكه نامش بهترين است /وجودش رحمت العامین است

 به نام ناميت حق و حقيقت/ بجوين زين جهان ماها غنيمت

گرچه بندها کم بکردیم  /ولی کن در حضورت شک نکردیم  

تو یاحق صابری بر کرده ها یم / تو یا حق آگهی بر حال و زارم  

تو تنها اگهی بر حال احوال  / بگردان حال ما بر احسن الحال

خدایا

 چگونه بخوانمت؟ چگونه یادت كنم؟ كه شرمسارم از اینكه چون تو خدایی و چون ما بندگانی چون تو مهربان وبنده نواز وبخشنده و چون بندگانی بی رحم و متجاوز خدایا ! شرمسارم كه بندگانت به نام تو سر از تن جدا میكنند. خدایا ! خجلم كه بندگان تو به نام تو آزار و شكنجه می دهند و حقوق انسان ها را زیر پا می گذارند. خداوندا شرمسارم كه بندگان تو با نام تو حكومت می كنند و دلهای امیدوار به تو را مایوس می سازند. خدایا ! غصه دارم كه مدعیان راه تو در حالی مشعول زر اندوزی هستنددر حالی كه

گذري بر حكايت هاي  مولانا جلال الدين بلخي از كتاب مثنوي معنوي

گذري بر حكايت هاي  مولانا جلال الدين بلخي از كتاب مثنوي معنوي

داستان پاشاه جهودي كه نصرانيان را مي كشت .

از بهر تعصب آتشي بر با كرد و بتی در كنار آن نهاد كه هر كه اين بت را سجود كرد از آتش برست . مادر و طفلي را آوردند طفل را در آتش انداختن .حال به سخن آمدن طفل در ميان آتش و تشويق كردن خلق در آن كار را از زبان مولانا :

 

يك زني با طفلي آورد آن جهود / پپيش آن بت و آتش اندر شعله بود

طفل از او بستد و در آتش فكند / زن بترسيد و دل از ايمان بكند

خواست تا او سجده آرد پيش بت / بانگ زد آن طفل كاني لم امت    

اندرا كه اينجا من خوشم / گرچه در صورت ميان آتشم

چشم بند است آتش از بهر حجيب / رحمتست اين سر برآورده ز جيب

اندرا مادر ببين اين آتش مثال / از جهاني كه آتش است آبش مثال

اندرا اسرار ابراهيم ببين / كو در آتش يافت سرو ياسمين

مرگ ميديدم كه زادن زه تو / سخت خوفم بود افتادن ز تو

چون بزادم رستن از زندان تنگ / در جهاني خوش هواي خوب رنگ

من جهان را چو رحم ديدم كنون / چون در اين آتش بديدم در سكون

اندرين آتش بديدم عالمي / ذره ذره اندرو عيسي دمي

تك جهان نيست شكل هست ذات / و آن جهان هست شكل بي ثبات

اندرا مادر به حق مادري / بين كه اين آذر ندارد آذري

اندرا مادر كه اقبال آمده است / اندرا مادر مده دولت زدست

قدرت آن سگ بديدي اندرا /تا ببيني قدرت و لطف خدا

من ز رحمت مي كشانم پاي تو / كز طرب خود نيستم پرواي تو

اندرا ديگران هم بخوان /كاندر آتش شاه بنهادست خوان

اندرآييد اي مسلمانان همه / غير اين غذبي غذاب است آن همه

آندر ايد اي همه پروانه وار / اندر اين بهر كه دارد صد بهار

بانگ مي زد اندر ميان آن گروه / پر همي شد جان خلقان از شكوه

 

 

آیا میدونید؟؟؟


آیا میدانید : حذف بخش هخامنش از کتاب درسی تاریخ به تصویب رسید؟

آیا میدانید : فرزندان ما دیگر حتی اسم کوروش کبیر را نمیشناسند؟
 



ـ آیا میدانید : 29 اکتبر روز جهانی کوروش کبیر است و این روز فقط در تقویم ایران نیست؟



ـ آیا میدانید : چند سال دیگر ، با نابودی کامل تخت جمشید باید سپاسگذار کشورهایی چون فرانسه باشیم که چندی از تخت جمشید را در موزه های خود حفظ کردند




ـ آیا میدانید: اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت ۴۰سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد.



ـ آیا میدانید : کمبوجيه فرزند کورش بدلیل کشته شدن ۱۲ ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با ۲۵۰ هزار سرباز ایرانی در روز ۴۲ از آغاز بهار ۵۲۵ قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد. او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود.



ـ آیا میدانید : داریوش کبیر طرح تعلیمات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد .




ـ آیا میدانید : داریوش بعد از تصرف بابل ۲۵ هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوق بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد.


ـ آیا میدانید : داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاه راه بزرگ کورش را به اتمام رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین میرفت که بعدها جاده ابریشم نام گرفت




ـ آیا میدانید : داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده ۲۵ هزار کارگر به صورت ۱۰ ساعت در تابستان و ۸ ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر ۵ روز یکبار یک سکه طلا ( داریک ) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه ۲۵۰ گرم گوشت همراه با روغن - کره - عسل و پنیر میداده است و هر ۱۰ روز یکبار استراحت داشتند



ـ آیا میدانید : داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده . این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است



ـ آیا میدانید : تقویم کنونی ( ماه ۳۰ روز ) به دستور داریوش پایه گذاری شد و او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی "دنی تون" بسیج کرده بود . بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای ۵ عید مذهبی و ۳۱ روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است




ـ آیا میدانید : داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاک -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنیان نهاد



ـ آیا میدانید : اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد



ـ آیا میدانید : فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش کبیر دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد

 

واقعا می دونیم چی بودیم و چی شدیم....