آرامش
بیا طاقت بر افشانيم و شال اندر كمر بنديم
حديث ظلم برچينيم و رنك عشق بنشانيم
بيا اي هموطن سرباز تن رو بشكافيم و هم را در بغل گيريم
براي عزت ايران سراي مهر سرگيريم
بيا اي هموطن سرباز كه ما هم خون و هم درديم
از ان ريشه ي ايران هم رزم يك جنگيم
همه داراي يك عشقيم همه از نسل يك مرديم
بيا با صلح دستم گير كه ايران غرق در خون است
بيا هم رزم ديروزم بيا اي يار شب سنگر
من و تو فتح ها كرديم من و تو عشق ها خوانديم
شلمجه كربلا بيت المقدس جهان ارا فكوري و شريعت
وصيت نامه را در ياد داريم نصيحت ها همه در گوش داريم
به يادت ميرسد حرف شهيد مبادا حب دنيا برگزيني
مبادا هم وطن در خون بگيري
بيا با يك وضو يك استعانه بيا با هم وطن همساز گرديم
بيا با نو گلان دمساز گرديم بيا هم رزم مستكبر ستيزان
جوانان وطن نسل دليران هوا خواهان و همرزمان ايران
بسازيم عشق و ازادي بگيريم گل عشق از هم بگيريم
اینجا افریقا نیست اینجا قلب ایران
( خوزستان ) است .
باتو،همه ی رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کند
باتو،آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند
باتو،کوه ها حامیان وفادارخاندان من اند
باتو،زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند
ابر،حریری است که برگاهواره ی من کشیده اند
وطناب گاهواره ام را مادرم،که در پس این کوه هاهمسایه ی ماست در دست خویش دارد
و چه تلخ است خنده آن زمان که می خندی تا گريه هايت را پنهان کنی
.و چه سخت است آرام و بی صدا در درون خود شکستن و چه عجيب است زندگی−همان کودکی که ما را بسان عروسکی بازيچه خود قرار داده
و هر زمان به سويی می کشد−
و تو آن زمان که رنج ديگران بر اندوهت می افزايد اما هيچ کس از رنج تو آگاه نيست،
آن زمان که در اوج اندوه پناهی جز سايه گاه ديوار سرد و خا موش نمی يابی،آن زمان که بار غصه بر شانه هايت سنگينی می کند
و انتظار کمک هيچ گاه به پايان نمی رسد،آن زمان که آرزوها را در گور سرد خاطرت دفن می کنی و
بر چهره ات سيلی می زنی تا زير ضربه های غم،خم به ابرو نياوری،آن زمان که صدای گنگ و مبهم خنده در گلويت می شکند
و بر سر بغض های کهنه ات هجوم می آورد اما دستی نيست تا گره از بغض هايت بگشايد،
آن زمان که در کوچه پس کوچه های تاريک زندگی ات تک ستاره ای فا نوس راهت نيست،
آن زمان که هيچ کس صدای فرياد های بی صدايت را نمی شنود،
آن زمان که هيچ کس تو را حس نمی کند و آن زمان که هم زبان تو همدل ديگری است،
تنهايی را با تمام وجود حس می کنی.