ای تقدیر من !
اي تقدير من!
آتشي افتاده امشب در دل دلگير من
گرم مي ريزد به رويم اشک بي تاثير من
اي دل آزاده! اي زنجيريي سوداي عشق!
شعله بودم آب گشتم تا شدي درگير من
عشق مي جوشد به رگ هاي تنم با سرکشي
آب مي سازد دل ِ سرحلقه ي زنجير من
هرقدر آتش به کف داري بزن بر سينه ام!
اي محبت! اي رسول عشق! اي تقدير من!
شکوه بيجا مي کند طبع سخن ناسنج دل
تا ابد بايد بسوزد قامت تصوير من...
آتشي افتاده امشب در دل دلگير من
گرم مي ريزد به رويم اشک بي تاثير من
اي دل آزاده! اي زنجيريي سوداي عشق!
شعله بودم آب گشتم تا شدي درگير من
عشق مي جوشد به رگ هاي تنم با سرکشي
آب مي سازد دل ِ سرحلقه ي زنجير من
هرقدر آتش به کف داري بزن بر سينه ام!
اي محبت! اي رسول عشق! اي تقدير من!
شکوه بيجا مي کند طبع سخن ناسنج دل
تا ابد بايد بسوزد قامت تصوير من...
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۲/۱۱ ساعت 18:45 توسط افروز
|