سلام به همگي خوانندگان اين وبلاگ اميدوارم موفق و مويد باشيد .

امروز شعر معروف( من ملك بودمو فردوس برين جايم بود/  آدم آورد در اين دير خراب آبادم ) رو داشتم مي خوندم به نظر امد كه حكاياتي رو از حضرت آدم براتون بنويسم البته داستان خلقت آدم و بيرون كردن او را از بهشت همگي كم و بيش مي دونيد سعي كردم به نكاتي در مورد زندگي اون حضرت اشاره كنم كه كمتر شنيدن به  اميدوارم براتون جالب باشه .

حضرت آدم در ظهر  روز جمعه ماه ذي القعده  روح در او  دميده شد.

آدم و حوا هفت ساعت از ساعت هاي دنيا در بهشت بودند و غروب همان روز جمعه از بهشت بيرون آمدند وتوبه حضرت آدم (ع) مابين خانه كعبه وسنگ  حجرالاسود قبول شد .

 حضرت آدم نه صد و سي سال زندگي كردو در روز يازدهم محرم بر اثر تب  وفات كرد  هنگام مرگ حضرت آدم (ع) چهل هزار نفر از فرزندان و نوه هاي او در روي زمين بودند .حضرت شيث پدرش با راهنمايي جبرييل غسل و كفن كرد  را در كوه ابوقبيس دفن نمود و تا زمان طوفان حضرت نوح در آنجا بود . وفات حضرت حوا يك سال پس از وي بود و در پهلوي حضرت در غار ابوقبيس دفن شد همچنین روایتی هست که حضرت نوح استخوانهای حضرت آدم و حوا را قبل از طوفان به کشتی برد و بعد از طوفان آن را در سرزمین بیت‏المقدس دفن کرد. طبق نظر مورخین٬حوا حدود پانصد زایمان که در هر زایمان یک دختر و یک پسر بدنیا می‏آمد داشت.نام چند تن از فرزندان آدم و حوا: هابيل - قابيل  - اقلیما (که با هابیل دوقلو بود) - شيث(که ظاهرا بعد از مرگ هابیل به دنیا آمده) _  یافث - فریدا - صیدا - لوذا بود .

حكايت توبه حضرت آدم :

در روايت آمده: آدم و حوّا ـ عليهم السلام ـ وقتي كه از بهشت دنيا اخراج شدند، در سرزمين مكه فرود آمدند. حضرت آدم ـ عليه السلام ـ بر كوه صفا در كنار كعبه، هبوط كرد و در آن جا سكونت گزيد و از اين رو آن كوه را صفا گويند كه آدم صفي الله (برگزيدة خدا) در آن جا وارد شد.

. طبق روایت امام صادق علیه السلام، آدم (ع) پس از خروج از جوار خداوند، و فرود به دنیا، چهل روز هر بامداد بر فرار كوه صفا با چشم گریان در حال سجود بود، جبرئیل بر آدم فرود آمد

ـچرا گریه می‎كنی ای آدم؟

ـ چگونه می‎توانم گریه نكنم در حالی كه خداوند مرا از جوارش بیرون رانده و در دنیا فرود آورده است.
جبرئيل گفت: «خداوند به تو فرمان داد كه از آن درخت مخصوص بهشت نخوري، چرا از آن خوردي؟»
آدم ـ عليه السلام ـ گفت: «اي جبرئيل! ابليس سوگند ياد كرد كه خيرخواه من است و گفت از اين درخت بخورم. من تصور نمي‌كردم و گمان نمي‌كردم موجودي كه خدا او را آفريده، سوگند دروغ به خدا، ياد كند.»
ـ ای آدم به درگاه خدا توبه كن و به سوی او باز گرد.

ـ چگونه توبه كنم؟

جبرئیل در روز هشتم ذیحجه آدم را به منا برد، آدم شب را در آنجا ماند. و صبح با جبرئیل به صحرای عرفات رفت، جبرئیل به هنگام خروج از مكه، احرام بستن را به او یاد داد و به او لبیك گفتن را آموخت و چون بعد از ظهر روز عرفه فرا رسید تلبیه را قطع كرد و به دستور جبرئیل غسل نمود و پس از نماز عصر، آدم را به وقوف در عرفات واداشت و كلماتی را كه از پروردگار دریافت كرده بود به وی تعلیم داد، این كلمات عبارت بودند از:

سُبحانَكَ اللهُمَ وَ بِحمدِك؛ خداوندا با ستایشت تو را تسبیح می‎گویم .

لا الهَ الاّ اَنْتْ ؛ جز تو خدایی نیست .

عَمِلْتُ سوء وَ ظَلَمْتُ نَفْسی ؛ كار بد كردم و به خود ظلم نمودم .

وَ اِعْتَرِفْتُ بِذَنبی اِغْفرلی؛ به گناه خود اعتراف می‎كنم، مرا ببخش .

اِنَّكَ اَنْتَ الغَفور الرّحیمْ؛ تو مرا ببخش كه تو بخشنده مهربانی .

آدم (ع) تا به هنگام غروب آفتاب همچنان دستش رو به آسمان بلند بود و با تضرع اشك می‎ریخت، وقتی كه آفتاب غروب كرد همراه جبرئیل روانه مشعر شد، و شب را در آنجا گذراند. و صبحگاهان در مشعر بپاخاست و در آنجا نیز با كلماتی به دعا پرداخت و به درگاه خداوند توبه گذاشت ... .


گفتگوی حضرت ادم (ع) با جبرییل در مورد داود (ع)

امام باقر (ع) فرمود: خداوند اسامی و عمر پیامبران را بر حضرت ادم بازگو نمود ادم انها را خواند تا به اسم داود (ع) رسید عرض کرد: پروردگارا چقدر عمر داود کم است و عمر من زیاد. او بیش از چهل سال زندگی نمی کند من از عمر خود سی سال به او بخشیدم . درباره اش تثبیت کن و از عمر من کم کن. حضرت باقر (ع) فرمود: خداوند ان سی سال را درباره داود نوشت همین است معنای گفته خدا (محو می کند انچه را بخواهد و ثابت می نماید هر چه اراده کند در نزد اوست ام الکتاب) محو نمود انچه برای ادم ثابت بود و ثابت کرد چیزی را که از برای داود نبود مدتی گذشت تا اینکه عمر حضرت ادم تمام شد. ملک الموت برای قبض روحش ماموریت یافت و نزد ادم امد. ادم گفت هنوز از عمرم سی سال باقی مانده. عزراییل گفت مگر ان سی سال را به فرزند خود داود نبخشیدی؟ هنگامی که نامها و عمرهای انبیا را به تو نشان دادند و ان زمان در وادی دخنا زندگی می کردی. ادم گفت به خاطرم نمی رسد. ملک الموت گفت انکار مکن مگر نگفتی که ان مدت را در مورد داود تثبیت کنند و از تو محو نمایند؟ خداوند هم برای داود در زبور نوشت و از تو در ذکر محو کرد. ادم پاسخ داد فراموش کرده ام. حضرت باقر (ع) فرمود: ادم راست می گفت و فراموش کرده بود. از ان روز خداوند دستور داد بندگان هر معامله و معاهده ای میان خود داشتند بنویسند. زیرا ادم فراموش کرد و لذا نپذیرفت.

 

 

+ نوشته شده توسط کردستانی در 89/02/11 و ساعت 17:46 |